ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

715

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

ميرسيم كه كارشان براى فراهم آوردن ضروريات زندگانى آنان وافى نيست و چنين نقاطى را نميتوان در شمار شهر آورد ، چه آنها از قبيل قريه‌ها و دهكده‌هاى كوهستانى محسوب ميشوند و به همين سبب مردم اين گونه شهرهاى كوچك و ضعيف احوال‌اند و تا حدى دچار فقر و بينوايى هستند زيرا كارهايشان در برابر ضروريات زندگانى آنان وافى نيست و مال و ثروتى كه براى ثمره دادن به كار مىاندازند فزونى نمىيابد و از اين رو دارايى آنان رشد و توسعه نمىيابد و بجز در موارد نادرى بينوا و نيازمند ميباشند . و اين حقيقت را ميتوان حتى در وضع زندگى گدايان و بينوايان آنان مورد تأمل و انديشه قرار داد ، زيرا گدايان فاس از گدايان تلمسان يا وهران مرفه‌تراند و من در فاس ديدم كه گدايان در روزهاى قربانى بهاى گوشت قربانى را ميخواستند و بسيارى از لوازم تجملى و وسايل توانگران مانند گوشت و روغن و ابزار پخت و پز و پوشيدنيها و اثاث زندگى چون غربال و ظروف را درخواست ميكردند و اگر گدايى در تلمسان يا وهران چنين وسايلى را از مردم بخواهد منكر شمرده مىشود و او را مورد سرزنش قرار ميدهند . و در اين روزگار دربارهء آداب و رسوم توانگرى و وسايل ناز و نعمت مردم قاهره و مصر اخبارى بما ميرسد كه بسيار شگفت آور است ، چنان كه بسيارى از بينوايان مغرب به همين سبب مشتاق منتقل شدن به مصر مىشوند ، چه ميشنوند كه وضع رفاه و آسايش مردم در آن كشور از ديگر نواحى بهتر است . و عامه معتقدند علت آن اين است كه [ 1 ] در آن سرزمين ثروت سرشارى وجود دارد و گنجينه‌هاى فراوانى در دسترس مردم آن كشور است و اهالى آن كشور بيش از مردم كليهء شهرها صدقه و ايثار ميكنند در صورتى كه حقيت امر چنين نيست بلكه علت وفور نعمت و ثروت در آن سرزمين چنان كه مىدانيم اينست كه مصر و قاهره از لحاظ عمران نسبت به اين شهرهايى

--> [ 1 - ) ] مردم آن سرزمين نسبت به يكديگر ايثار فراوان ميكنند يا گنجينه‌هاى بسيارى در دسترس آنان قرار دارد : ( اضافهء چاپهاى مصر و بيروت ) .